در گذشته مرا برادرى بود که در راه خدا برادریم مى‏نمود . خردى دنیا در دیده‏اش وى را در چشم من بزرگ مى‏داشت ، و شکم بر او سلطه‏اى نداشت ، پس آنچه نمى‏یافت آرزو نمى‏کرد و آنچه را مى‏یافت فراوان به کار نمى‏برد . بیشتر روزهایش را خاموش مى‏ماند ، و اگر سخن مى‏گفت گویندگان را از سخن مى‏ماند و تشنگى پرسندگان را فرو مى‏نشاند . افتاده بود و در دیده‏ها ناتوان ، و به هنگام کار چون شیر بیشه و مار بیابان . تا نزد قاضى نمى‏رفت حجّت نمى‏آورد و کسى را که عذرى داشت . سرزنش نمى‏نمود ، تا عذرش را مى‏شنود . از درد شکوه نمى‏نمود مگر آنگاه که بهبود یافته بود . آنچه را مى‏کرد مى‏گفت و بدانچه نمى‏کرد دهان نمى‏گشود . اگر با او جدال مى‏کردند خاموشى مى‏گزید و اگر در گفتار بر او پیروز مى‏شدند ، در خاموشى مغلوب نمى‏گردید . بر آنچه مى‏شنود حریصتر بود تا آنچه گوید ، و گاهى که او را دو کار پیش مى‏آمد مى‏نگریست که کدام به خواهش نفس نزدیکتر است تا راه مخالف آن را پوید بر شما باد چنین خصلتها را یافتن و در به دست آوردنش بر یکدیگر پیشى گرفتن . و اگر نتوانستید ، بدانید که اندک را به دست آوردن بهتر تا همه را واگذاردن . [نهج البلاغه]

مجلس الاغها

ارسال‌کننده : محسن ظ در : 89/11/6 8:9 عصر

مجلس الاغ ها

نمی دانم چرا ضرب المثلی به اون صورت در مورد الاغها نگفته اند

راست می گویی مثلا چی می شد می گفتن الاغ به سوراخ نمی رفت جارو به دمش می بست

آره من هم دوست دارم می گفتن از الاغ لغت خورده از سایه ی... هم می ترسد

ما هم سواری می دهیم چرا نگفتن خر سواری دلا دلا نمی شود

بی خیال امید است در جلسات بعدی پیر دانا هم باشد و به صورت مفصل به این مسئله بپردازیم

بله درست می گوید بفرمایید نار خشک بشکنید

مشکی دمت گرم آوازعر عر کوه را بخوان تا مجلس تازه شود




کلمات کلیدی :